عبد الرزاق اللاهيجي
21
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )
فصل اوّل در بيان معنى وجود و عدم و ماهيت و تقسيم مفهوم بواجب و ممكن و ممتنع . بدان كه معنى وجود ، يافت شدن است . و يافت شدن چيزى اگر در انديشه باشد ، وجود ذهنى گويند . و اگر در خارج انديشه باشد ، وجود خارجى . و آن چيز يافت شده را ماهيّت و شيء خوانند . و مراد از ماهيّت در مقابل وجود ، به غير از اين نيست . و چون معنى وجود را دانستى ، معنى عدم مقابل آن باشد ، يعنى يافت نشدن شيء . و ببايد دانست كه اين معنى وجود كه يافت شدن است ، در خارج انديشه يافت نتواند شد . چه آنچه در خارج يافت شده ، شيء است ، نه يافت شدن شيء . بلكه يافت شدن معنىاى است كه جز در انديشه يافت نشود . و هرگاه دانستى كه مراد از لفظ وجود يافت شدن است ، ظاهر شد كه معنى وجود ، بديهى التصوّر است و مقدّم بر همهء تصوّرات . به اين معنى كه هيچ چيز در ذهن نتواند درآمد كه يافت شدن با او نباشد ، چه همين در آمدن در ذهن ، يافت شدن در ذهن است . پس اگر يافت شدن نظرى مىبود ، به چه چيز تعريف او ميسر مىشد و حال آنكه واجب است در آمدن معرّف در ذهن پيش از معرّف . اگر گويند : از بودن يافت شدن در ذهن ، لازم نيست معلوم بودن او ، گوييم : علم نيست مگر يافت شدن در ذهن . پس چون معلوم نباشد ؟ اگر گويند كه علم بشيء ، علم بعلم نيست ، گوئيم : علم بعلم از التفات نفس بهم مىرسد و ممكن است التفات كردن نفس و معلوم شدن علم نيز ، و حال آنكه نظرى آن است كه ممكن نباشد معلوم شدن او بىنظر . و چون اين جمله دانستى ، بدان كه وجود در همهء اشياء به همين معنى است . و اين معنى در همهء اشياء يكى است . چه يافت شدن انسان مثلا در معنى يافت